دستانت که مال من باشند؛
هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد.

مادر ، تکواژهایست زیبا
مادر ، عین زیباییست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست
قلب بزرگ خدا در سینهی مادران میتپد
مادر ، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا
آنگاه که مادر، گهواره را تکان میدهد...
دوستت دارم...بی نهایت...
میلاد با سعادت بانو فاطمه زهرا رو به همه شما دوستای خوبم تبریک میگم. خانوما روزمون مبارک
...
خدااااجووونم؟ قوربونت برم که زندگی با زن شروع میشه...
به افتخار خودمون خانوما.. 


میدونی؟
نمیخواستم بنویسم دوباره اما نتونستم چون خیلی تو فکر بودم که چرا دلهره نمیذاره با خوشی و ذاحتی و شادی و آرامش زندگی کنم...
قصه از کجا شروع شد خدا جونم... از همون جایی که گفتی سلام بنده ی من...؟!
و یا زمزمه کردی:
اینجا دنیاست...چشماتو باز کن...؟!
و بعد من زدم زیر گریه...یادته؟! اره مطمئنم یادته...
نمیدونم چرا بجای این طبیعت سبز قشنگ فقط غمگینی غروبو دیدم و زدم زیر گریه...شاید همون موقع دلم برای تو تنگ شده...
چون میدونستم کمتر پیشت هستم...بچه و معصوم بودم و نزدیک بهت...یادته؟!
من یادمه خدا جونم...
دوستت دارم...

-
از غمناک ترین هاست...
نمیدونم خداجون...نمیدونم چرا...اما گاهی دلم دل نیست خدا جون...درد دله...
اما بازم ساکتم...بهتره...
آره؟!...
آره...تو ، توی دلمی خودم میدونم...ممنونم ازت...
دوستت دارم...

ادامه مطلب
مسلمانان تسلیت عرض می کنم.
امیدوارم روز قیامت یکی از اونایی باشیم که بانو فاطمه زهرا(س) شفاعتمون می کنن.
آمیـــن.
(الهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان )
آمـیــن
گاهی اونقدر دنیا به آدم سخت مگیره که آدم آرزو می کنه خدایا ای کـــاش زمان بایسته...
اما میدونی خداجونم؟
مهم نیست خدای قشنگم که هرچقدر که آرزو کنی، چون زمان بی توجه و بی وقفه فقط و فقط میدوه...
پ.ن: خدایا دوستت دارم...وبخاطر هرچیزی ازت بی نهایت ممنونم...

خدای عزیزم...خواهش می کنم...که به روزگار بگو دیگه منو نشونه نگیره واسه بدشانسی هایی که تو دستشه و میخواد بهم شکلیک کنه...نمیخوام دلتو بشکنم...اما واقعا خسته م...خیلی خسته...

میدونی خداجونم؟؟
از تو چه پنهون....دلم میخواد چتر روزگارو بندازم پشت سرم و تو بارون خوشی خیس بشم...


مثل تو نفهمیدن خوبه نینی کوچولوو 

خدا میشه یه لحظه بچه بشم؟!!
چقـــدر دلم بارون میخواد....

دوستت دارم خدا...
میشه تنهام نذاری؟؟
ادامه مطلب
چقدر همه چیز سخته وقتی حس می کنم نگاه زیبا و عزیزت روم نیست!

پ.ن:خدایا چقدر یه آدم رقت انگیز و بدبخته وقتی اونقدر سر وصدا میکنه تا نگاهش کنی اما اونقدر دلخوری
که برنمیگردی، میدونی خداجونم؟ اون وقته که آدم با اینکه گریه می کنه پر از بغضه...
میدونم میفهمی چی میگم...
ممنونم ازت خداجونم. یه دنیا ممنونم و بی نهایت دوستت دارم.
ادامه مطلب
چارلی چاپلین میگریست و میگفت :
سعی کردم بفهمند اما خندیدند!
واقعا درست میگفت!!

(الهم عجل لولیک الفرج)
کنار یه رودخونه 4 تا درخت بودن که یکیشون فکر می کرد خیلی قویه...
سیل اومد...نتونست از پادرش بیاره... اما دورترین درخت رو از پا در آورد...
باد اومد نتونست از پادرش بیاره... و دومین درخت دور رو از پا در آورد...
درخت قوی نگاهی به درخت کناریش کرد و دلش لرزید...
سه روز گذشت و هر روز صبح دلش میلرزید...نمیدونست چه ش شده...از هیچی سر در نمی اورد...
منم مات نگاهش می کردم.
اطرافو نگاه کرد...ماه رو ندیدم...باز معلوم نیست ماه کجا رفته...صبحه دیگه...خورشید چنان نور افشانی می کنه که ماه پیدا نیست...خب بیخود نیست طفلک دلش میگیره...
اونقدر با خودم حرف زدم تا شب شد...
ماه یواش یواش اومد...نگاهش کردم. همه چیزو براش گفتم. با لحن تندی گفت: نرنجوندیش که...
با دلخوری سرمو به نفی تکون دادم.
لبخندی زد و گفت: خوبه...چیزیش نیست فقط...
همون موقع چنان طوفانی به پا شد که آسمون سیاه شد...گرد و خاک....ابرهای تیره...
درخت با نگرانی به آسمون نگاه کرد.
چند دقیقه بعد گرد و خاکی بود که نه من ماه رو دیدم و نه ماه منو...
فقط صدای باد بود و بس...
مدتی بعد که همه چیز آروم شد و خاک ها نشستن دیدم کنار اون درخت خالیه...
صدای پر ازسوز درختو شنیدم...چنان برگهاشو تکون میداد که تنم لرزد...
اونقدر برگهاش رو تکون داد و تکون داد که برگهاش به زمین رسیدن...
رو به ماه کردم خیره بهم گفت: این درخت بید مجنونه....
هنوز به حرف آخر ماه فکر می کنم...این درخت بید مجنونه...
اون درخت بید...با اون قامت رعناش...خم آورد....شد بید مجنون...به همین سادگی...
یه چیزی هست که نمیفهمم...
خدایا ممنونم.
بخاطر هرچیزی که دارم وندارم. بخاطر نفس کشیدنم و بخاطر همه چیز ممنونم.
دوستت دارم...

